اما سالها پیش عقیده داشتند اگر حرف بزنی، سبک میشوی. این روزها دیگر نمیخواهیم با همدیگر حرف بزنیم. اما تا یاد نگیریم با هم صحبت کنیم مشکلات همچنان پابرجاست. وقتی دو خودرو در خیابان با هم برخورد میکنند بدون اینکه با هم حرف بزنند از خودروها پیاده و دست به یقه میشوند. ممکن است برخی اوقات در همین دعواهایی که جای گفتوگو را گرفتهاند، اتفاقات ناخوشایندی رخ دهد که به هیچعنوان قابل جبران نیست. گفتوگو ابزاری است که در اختیار بشر قرار دارد. با گفتوگو میتوانیم سوءتفاهمها را کم کنیم یا بهطور کلی از میان برداریم. وقتی مبنای قضاوت ما ذهنیات فردی است ایجاد روابط اجتماعی بسیار سختتر میشود. مبنای ارتباط بشر در جهان پیرامونی از راه گفتوگو میگذرد. انسان وقتی صحبت میکند پرده از نیازها و خواستههایش برمیدارد و دیگران بیشتر با عقایدش آشنا میشوند. وقتی یاد نگرفتهایم گفتوگو کنیم، نمیتوانیم توقع داشته باشیم صدایمان به گوش دولت برسد تا مطالبات ما را بشنوند، مطالباتی که در شمار حقوق شهروندی قرار دارد. اما چون از بیان مشکلات و گرفتاریها عاجزیم و گفتوگو را یاد نگرفتهایم، کسی به خواستههای ما توجه ندارد. در گفتوگو دو اتفاق خوب رخ میدهد هم شنیده میشویم و هم میشنویم. در این گفتوشنودها خیلی چیزها یاد میگیریم و یاد میدهیم. مگر نه اینکه در این روزها بسیاری از مردم اعتقاد دارند که مذاکرات میتواند راه رهایی کشور از بند تحریمها باشد. مذاکره، نوعی از گفتوگوست که بر سر منافع مشترک انجام میشود. برای مذاکرات کسانی انتخاب میشوند که بتوانند با سخنگفتن و استدلال و ایجاد روابط، منفعت سازمان یا کشور خویش را تامین کنند. اینکه در این سالها، گرایش مردم به مطبهای روانشناسی زیاد شده و از عموم مردم واژهی تراپیست را میشنویم، بیانگر این مساله است که ساکنان این سرزمین گفتوگو با یکدیگر را از یاد بردهاند و پناهندهی تراپیستها شدهاند که سخنان روزمره را با آنها درمیان بگذارند در حالی که همان صحبتها را میشود با خانواده و دوستان در میان گذاشت و از همصحبتی یکدیگر لذت برد. در هر حال، سکوتهای طولانی و نبود گفتوگو در میان مردم به عادتی تبدیل شده که حاصل آن هر چه باشد به نفع جامعه و مناسبتهای اجتماعی نیست.