شاید نسل Z و دهه هشتاد نودی ها معنی استبداد و دیکتاتوری را مثل ما درک نکرده باشند و ندانند ولی ما دهه شصتی ها معنی این کلمات را با پوست و گوشتمان لمس کردیم و با آن بزرگ شدیم !
اعتراف تلخیست ولی قبول کنیم یا ژن ما اینطور بوده یا فرهنگ ما یا هر چه که بوده ما هنوز اهل گفتگو و تعامل نیستیم و حرفمان یکیست ، یعنی حرف حرف خودمان است ، فقط من درست میگویم ، صراط مستقیم و اصل دین و مذهب اینی هست که من میگویم ، هر کس خلاف رای و نظر من حرف زد منحرف ، غیر خودی ، مرتد و مهدورالدم است !!
بگذارید رک و صریح بگویم ؛ قبول کنیم ما اهل گفتگو نیستیم ، نه در خانواده ، نه در دانشگاه ، نه در محل کار ، نه در سیاست .
بیشتر ما گفتگو و تعامل را مساوی با شکست میدانیم و در صورتی حاضریم گفتگو کنیم که حرف و نظر ما بر کرسی بنشیند .
حاصل و برون داد چنین جامعه ای میشود اینکه هر کس حرف و ساز خودش را بزند و با کلمات و اصلاحاتی مانند دموکراسی، قانون اساسی ، انتخابات ، رفراندم و ..بیگانه بودن !!
کرسی آزاد اندیشی برگزار میکنیم ولی نتیجه گفتگوها باید چیزی باشد که حاکمیت از اول گفته و میخواهد .
مناظره برگزار میکنیم ولی مناظره کنندگان باید در چارچوب تعیین شده صحبت کنند .
از برنامه های تلویزیونی گفتگو محور دم میزنیم اما یا اجازه پخش نمیدهیم یا گفتگو کنندگان را بازداشت میکنیم!
از آزادی بیان و قلم و رسانه حرف میزنیم ولی حاضر نیستیم صحبت های نویسندگان و روزنامه نگاران را بشنویم !
دم از دین و دیانت میزنیم و معتقدیم مردم سالاری در دین و مذهب ما به آن توصیه و تاکید شده است ولی در عمل خلاف دین عمل میکنیم!
خلاصه کنم ؛ خودمان را گول نزنیم کمتر هم شعار بدهیم ، ما هنوز قوائد گفتگو را بلد نیستیم و در گفتگو با خودمان مشکل داریم بعد ادعا میکنیم میخواهیم با جهان گفتگو کنیم!
نکته آخر اینکه ؛ سخنرانی ها ، صحبت ها ، رجزخوانی ها و تحلیل های سیاسیون و زمامداران مملکت در همین یکی دو ماه اخیر را ببینید ، خداوکیلی چنین بلبشویی در کجای جهان سراغ دارید ، بعد عصبانی میشویم چرا دنیا به ما اعتماد ندارد ، ما تا نتوانیم زبانی مشترک داشته باشیم ، تا اختلافات ریشه ای داشته باشیم و تا یکدیگر را نتوانیم کنترل کنیم هیچ ملت و دولتی در دنیا ما را نخواهد پذیرفت !