افزایش ۵۰۰ هزار تومانی کالابرگ ، در شرایطی که تورم هر روز سفره مردم را کوچک تر میکند ، بیش از آنکه یک حمایت مؤثر اقتصادی باشد ، پرسشی بزرگ درباره درک مسئولان از واقعیت زندگی مردم ایجاد میکند. وقتی قیمت گوشت ، مرغ ، برنج، روغن، لبنیات و سایر اقلام ضروری با شتاب افزایش مییابد ، آیا چنین مبلغی میتواند حتی بخش کوچکی از فشار اقتصادی خانواده ها را
جبران کند؟ آقایان مسئول! مردم با وعده سیر نمیشوند و با ارقام روی کاغذ زندگی نمیکنند. مردم به پولی نیاز دارند که قدرت خرید واقعی داشته باشد ؛ پولی که بتواند بخشی از هزینه های ضروری زندگی را تأمین کند ، نه اینکه پیش از رسیدن به بازار ، زیر فشار
تورم ارزش خود را از دست داده باشد. اگر هزینه های زندگی چندین برابر شده و درآمد خانوارها از رشد قیمت ها عقب مانده
است ، افزایش ناچیز کمک های دولتی چه مشکلی را حل میکند؟ آیا نباید پیش از اعلام چنین تصمیم هایی ، فاصله میان دستمزدها، درآمد بازنشستگان و هزینه واقعی سبد معیشت محاسبه شود؟
کالابرگ قرار بود ابزاری برای حمایت از اقشار کم درآمد باشد ؛ اما حمایت واقعی زمانی معنا پیدا میکند که میزان آن با قیمت روز کالاهای اساسی تناسب داشته باشد. اگر اعتبار کالابرگ حتی برای خرید مقدار محدودی از مایحتاج خانواده کفایت نکند ، چگونه می توان انتظار داشت که این سیاست تأثیر محسوسی بر رفاه مردم بگذارد؟ مسئله فقط ۵۰۰ هزار تومان نیست ؛ مسئله ، شکاف عمیق میان تصمیم گیری های اقتصادی و واقعیت زندگی مردم است . خانواده ای که باید اجاره خانه بدهد ، قبض آب و برق بپردازد ، هزینه درمان فرزندانش را تأمین کند و هر روز با افزایش قیمت ها روبه رو شود ، با کمک های ناچیز و مقطعی از بحران معیشت خارج نخواهد شد.
از سوی دیگر، نباید فراموش کرد که تورم ، قدرت خرید همان کمک های محدود را نیز به سرعت کاهش میدهد. اگر دولت از یک سو مبلغی به کالابرگ اضافه کند و از سوی دیگر نتواند رشد افسارگسیخته قیمت ها را مهار کند ، نتیجه نهایی ممکن است چیزی جز گردش در یک چرخه بی پایان نباشد ؛ چرخه ای که در آن دولت کمک میکند، بازار گران میشود و مردم دوباره فقیرتر میشوند.
دولت باید به جای دلخوش کردن مردم به افزایش های ناچیز ، با تورم مقابله کند. کنترل قیمت کالاهای اساسی ، نظارت مؤثر بر زنجیره تولید و توزیع ، حمایت از تولیدکنندگان ، جلوگیری از سوءاستفاده های احتمالی و متناسب سازی حمایت های معیشتی با هزینه واقعی زندگی ، اقداماتی هستند که میتوانند اثر ملموس تری داشته باشند .پرسش روشن مردم از مسئولان این است : آیا خود شما حاضرید یک ماه با درآمد یک کارگر یا بازنشسته زندگی کنید و تمام هزینه های ضروری خانواده را از همان درآمد بپردازید؟ اگر پاسخ مثبت است ، پس چرا فاصله میان تصمیم های اقتصادی و واقعیت سفره مردم تا این اندازه زیاد است؟ مردم صدقه نمیخواهند؛ مردم خواهان عدالت اقتصادی ، درآمد متناسب با هزینه های زندگی ، ثبات قیمت ها و برخورداری از حداقل های یک زندگی آبرومندانه هستند.
حمایت دولتی حقیر شمردن مردم نیست ، اما تبدیل حمایت معیشتی به ارقامی که با هزینه های واقعی زندگی تناسب ندارند نیز نمیتواند پاسخگوی مطالبات جامعه باشد. سخن پایانی اینکه ، ارزش کمک دولتی را نه در رقم اعلا م شده ، بلکه در قدرت خرید واقعی آن باید سنجید.
اگر ۵۰۰ هزار تومان نتواند سهم معناداری در تأمین نیازهای ضروری خانواده داشته باشد ، مسئولان باید صادقانه بپذیرند که این میزان حمایت برای حل بحران معیشت کافی نیست.
دولت محترم! سفره مردم محل آزمون سیاست های اقتصادی شماست . معیار موفقیت ، تعداد بخشنامه ها و مبلغ اعلا م شده در رسانه ها نیست ؛ معیار ، سفره ای است که باید از همیشه خالی تر نباشد. مردم دیگر به وعده های بزرگ و حمایت های کوچک دل خوش نمی کنند ؛ آنها اقدام مؤثر ، مهار تورم و بهبود واقعی زندگی خود را میخواهند.