چنین رابطهی سادهی درستی در بسیاری از جوامع جایی ندارد. در جایی که فرهنگ سیاسی افراد را برحسب منافع کوتاهمدت و فوری به عرصهی انتخابات میکشاند، شخص، نامزد خود را برمبنای عقیده انتخاب نمیکند و در این اندیشه است که کدام نامزد منافع فردی او را تامین میکند و اتفاقا بعد از انتخاب، خود را بیشتر به او میچسباند. «ارادتسالاری» نام درستی است که بر این کیفیت گذاشتهاند و چون در ایران به وفور موجود است، همه معنای آن را به خوبی میدانند.
تقریبا همهی ما با ارادتسالاری مخالفیم اما روزنامهنگاران علاوه بر مخالفت، باید با آن مبارزه هم بکنند و به طریق اولی، خودشان از این صفت مذموم کاملا بری باشند. روزنامهنگارِ ارادتسالار، زائدهی پیکرهی ادارهی روابطعمومی سیاسیون است؛ موجودی بیارزش که تهش قیمتی بسیار نازل دارد.
چند ملاحظه در این زمینه مطرح است که تکلیف ما را روشن خواهد کرد:
۱- ملاحظات ناشی از حفظ امنیت ملی: به لحاظ ماهوی، پزشکیان مخالف افزایش تنش با جهان بیرون است. این از آنجا اهمیت پیدا میکند که بدیل او رفع کمبودهای خود را در افزایش تنش بیرونی جستجو میکند و دولتهای حیلهگر هم برای منافع خود ایران را به تنش تشویق میکنند… در چنین شرایطی باید از گرایش مسالمتجوی پزشکیان دفاع و مخالفان او را افشا کرد. در زمینهی حفظ امنیت ملی، وزیرخارجه او نیز آشکارا عنصری متفاوت است. در این موضوع، وظیفهی روزنامهنگار واقعبین و شرافتمند دفاع از این دولت است.
۲- ملاحظات ناشی از امنیت داخلی، امور اجتماعی و مطالبات ملی: ممکنشدن افزایش مشارکت مردم در انتخابات اخیر اساسا از باور جامعه به متفاوتبودن خمیره و سخن پزشکیان حاصل آمد. جامعه خواستار افزایش حس امنیت درون و بیرون خانه است؛ از حفظ حریمخصوصی گرفته تا ایمنبودن در برابر کیفقاپ و دزد و گشتارشاد. پزشکیان بهعنوان واسطهی مردم با حکومت، طرف تقاضا و حامل این مطالبات است (هرچند قاعدتا مجلس باید واسطهی مردم و حکومت باشد). مطرح کردن این مطالبات بر سر آقایپزشکیان کار نادرستی نیست. او لابد بلد است یا یاد میگیرد که چطور این مطالبات را برآورده کند.
۳- ملاحظات ناشی از محدودیت ظرفیتهای اقتصادی کشور: عمدهترین مشکل داخلی کشور لغزیدن دائم اقتصاد آن و شکستن دائم دست و پایش است که در ثبات تورم بالای دورقمی، غولآسا و غیرقابلکنترلشدن بودجهی دولت، کمبود منابع خارجی، استهلاک سرمایهای شدید کشور و ناترازیهای خطرناک مالی و پولی است. کشور نیاز مبرم به بازسازی دارد و منابعی برای آن وجود ندارد. جامعه البته فقط معاش رو به وخامت خود را میبیند و برای بهبود وضعش مطالبه دارد. اما حتی یک نظام خردمند و یک دولت دانشمند هم نمیتواند در این زمینه کار کوتاهمدتی کند و از فردا روی نان جامعه، اگر نه کره، که حتی ورقهای پنیر بمالد
وظیفهی روزنامهنگار شرافتمند در چنین موقعیتی بسیار حساس است: باید اوضاع را واقعبینانه برای جامعه تشریح کند و محدودیتهای دولت را (اگر آن را دولت سالمی میداند) برشمارد و توضیح دهد اما در کنار آن با چشم باز به دولت نگاه کند و خطاهای آن را ببیند، با صدای بلند بگوید و توضیح بخواهد. باید کوچکترین خطای دستگاه دولت را در حوزهی اقتصاد و مبارزه با فساد به روی رئیسجمهوری بیاورد و از او توضیح بخواهد. باید دولت را واداشت به فسادها پایان دهد تا اگر لای نان مردم پنیر نیست، امید به بهبود باشد.
وظیفهی روزنامهنگار در دوران یک دولت اصلاحجو و مدعی سلامت بسیار مشکلتر است: حمایت منتقدانه، نظارت موشکافانه، و پیگیری شجاعانه. این شاید به نظر برخی دوگانگی جلوه کند؛ اما درواقع ظرافت روزنامهنگاری اصلاحطلبانه است: درک آن ذهن نامتعصب و محاسبات کلان ملیگرا میخواهد!