به خانه رسیدم. تلویزیون روشن بود. بیتوجه به برنامه، گوشهی تلویزیون را نگاه کردم که نوشته بود:»هرمزگان، جان ایران« و بغض امان نمیداد تا فریاد بزنم خدایا چقدر مصیبت و رنج بر سر این مردم آوار شود؟ تا کی باید این همه مشکل را تاب بیاوریم. مادرم تلفنی با کسی حرف میزد و به پهنای صورت اشک میریخت. تماس که قطع شد پرسیدم اتفاقی افتاده؟ گفت با یکی از اقوام صحبت میکردم که در بندرعباس کار میکند.
او گفته بود یکی دو ساعت خوابیده و همکاراناش که در محل حادثه حاضر بودند همگی فوت شدهاند. اگر چه خانوادهاش برای این لطف پروردگار خوشحال بودند اما خودش غمی به اندازهی بیستون را به دوش میکشید. مادرم میگفت انگار به جای تمام دوستان و همکاراناش مرده است و این مرگ دهها باره را ایرانیان در طول سال تجربه میکنند. درست است که نمیتوان از حوادث و بلایا در امان بود اما این حجم از مصیبت، حق مردم ایران نیست. دلایل این حادثه هر چه باشد باید به مردم اعلام شود. اگر خطای انسانی رخ داده با خاطیان باید برخورد قانونی، روشن و شفاف صورت بگیرد. البته که میدانیم و توقع نداریم در حوزهی مسائل امنیتی رازهای مگو گفته شود که این مساله در تمام جهان و برای تمام کشورها وجود دارد اما شایسته نیست که مردم خبرهای جعلی را از رسانههای معاند دریافت کنند در حالی که میتوانند و باید خبرهای این حادثهی غمانگیز را از رسانههای داخلی و بی کم و کاست دریافت کنند. مسوولان توجه داشته باشند که کار را به کجا رساندهاند که مردم هیچ اعتباری برای آنها و خبرهای داخلی قائل نیستند و گمان میکنند، همیشه اینجا دروغ میشنوند. این نوع اطلاعرسانی ضعیف و ناقص باید از جایی تمام شود که اگر مسوولان همت کنند، همین حادثه و حواشی آن میتواند نقطهی پایانی بر مرجعیت رسانهای در خارج از مرزها باشد. تمام مردم این کشور، این روزها قلبشان در میانهی آتش میزند و همراه با خانوادهی قربانیان گریه میکنند. این همدلی و همبستگیها، بنیان و اساس هر مملکتی است و بدا به حال مسوولانی که این تپشهای قلب و رودهای به هم پیوستهی اشک را نبینند و به آن احترام نگذارند. درنهایت، سوءمدیریت از تمام اجزای فاجعهی بندرعباس معلوم و مشخص است لااقل به این مدیریتهای ناکارآمد پایان دهید اگر دلسوز ملت و مملکت هستید!