اصلا چه کسی فکر میکرد بعد از انقلاب، دخترکان ۱۴ – ۱۵ ساله چاقو در جیب داشته باشند و با استفاده از آن، مردی، پدر خانوادهای را بهقتل برسانند؟! چه شده؟! چرا به این مرحلهی خطرناک رسیدهایم؟! پاسخ به این پرسش، حتما و لابد یک وجه ندارد و صدها دلیل و سند و برهان برای این وضعیت اسفناک میتوان برشمرد. از آموزشوپرورشی که نه آموزش درستی دارد و نه پرورش بهسامانی. از آموزشوپرورشی که ۱۷-۱۸ نهاد حاکمیتی و دولتی با آن رقابت و موازیکاری میکنند. از کارهایی که دست کاردانها نیست که ۱۷-۱۸ مدرسه با پسوندهای مختلف از شاهد تا تیزهوشان و نمونه مردمی و دولتی و… آموزشوپرورش را پریشان و سردرگم کرده و مدارس از مدرسهبودن خارج کردهاند. کی؟ کی؟ و کجا؟ قرار است اوضاع را بهسامان کنند؟! حقیقت دارد وضعیت موجود، حاصل نخبهزدایی و چاکرپروری در تمام امور و زمینههای ادارهی مملکت است که دست هر جای این کشور بگذارید، زخم است، آسیب دیده و نیازمند درمان واقعی است. افراد و گروههایی که با نسخههای تقلبی، فیک و تاریخ گذشته، قصد درمان دارند زخمها را ناسورتر میکنند با تخصصی که ندارند و تعهدی که ادایش را درمیآورند. در جهان امروز مسوولیتپذیری و مسوولیتشناسی حرف اول را میزند. مدیران کاردان و موفق کسانی هستند که با تعهد و تخصص، گذشته را تحلیل و بررسی کرده و نسبت به آینده حساساند و برای آن اهداف روشن و مشخص تعریف و برنامههایی برای رسیدن به هدفها، طرحریزی میکنند. مسوول بیمسوولیت در دنیای امروز هیچ جایگاهی ندارد هر چند ممکن است در ایام قدرت و در پروسهی نخبهزدایی و چاکرپروری، خود را صاحب قدرت بداند که در حقیقت هیچ قدروقیمتی ندارد و زمانی نمیپاید که به بیارزشی خود پی خواهد برد. مدیران و مسوولانی که مانع از رشد و توسعهی طبیعی ملک و ملت میشوند، مسوولیتناپذیرند! روند و روال طبیعی جهان، رشد در تمام زمینههاست. هر کسی به هر نوع و شکلی مقابل پیشرفت طبیعی کشور و مردم ایستاده باشد ضد مردم است و آنانکه ضد مردماند خدا را بندگی نمیکنند و در رستاخیز سیاهروترین مردماناند و در دنیا بیآبروترین! انسان، قدر و قیمت زندگی را میداند و انسانهای شایسته، قدر و قیمت فرصتهای خدمتگزاری به مردم را درک میکنند و از این فرصتها، نهایت بهره و استفاده را برای خدمتگزاری به مردم خواهند کرد.