برای درک ابعاد آزار و خشونت علیه زنان در محیطهای کاری، مرور دادههای موجود میتواند تصویری روشنتر از وضعیت کنونی ارائه دهد. اگرچه آمار رسمی و ملی محدود است، مطالعات محلی و پژوهشهای موردی نشان میدهند که بخش قابل توجهی از زنان شاغل با انواع خشونت و تهدید مواجهاند.
در یک تحقیق اختصاصی بر پرستاران تهران، ۷۱درصد از شرکتکنندگان تجربه خشونت در محیط کار، چه روانی، کلامی یا فیزیکی را گزارش کردند. در همین مطالعه، ۱۹.۱درصد تجربه آزار کلامی و ۵.۵درصد تجربه آزار یا خشونت جنسی را اعلام کردهاند. گزارشهای رسانهای نشان میدهد که آزار کلامی ، جنسی و تهدید در محیطهای کاری بهعنوان یکی از مصادیق جدی خشونت علیه زنان مطرح است.
مطالعهای دیگر در میان پرستاران ایران نشان داد که خشونت محیط کار شامل انواع سوءرفتار کلامی، تهدید، بدرفتاری و در برخی موارد خشونت فیزیکی، مشکل شایع در این شغل است و بخش قابل توجهی از زنان شاغل با آن مواجهاند.همچنین در پژوهشی دیگر در مورد ۸۱۷ زن شاغل در بخش صنعتی یکی از شهرها ، بیش از نیمی از شرکتکنندگان (۵۲.۵درصد) حداقل یک نوع خشونت شامل آزار کلامی ، تهدید یا رفتار تحقیرآمیز را تجربه کرده بودند. نرخ آزار جنسی در این مطالعه ۱۲درصد و خشونت فیزیکی ۱۱.۵درصد گزارش شده است.
البته اکثر دادهها محدود به مطالعات موردی هستند و نمیتوان نتایج آنها را به کل زنان شاغل تعمیم داد. علاوه بر این ، بسیاری از قربانیان به دلیل ترس از پیامدهای شغلی یا اجتماعی از ثبت شکایت خودداری میکنند، که باعث میشود آمار رسمی و جامع در دسترس نباشد.
همانطور که گفته شد چالشهای مرتبط با آزار، خشونت و تبعیض علیه زنان در محیطهای کاری سالهاست که مطرح است ولی مانند بسیاری دیگر از آسیبهای اجتماعی کمتر به آن پرداخته شده یا شاید مانند برخی دیگر چالشها مانند ایدز یا سقط جنین و خودکشی به تابوهایی بدل شده که «ترجیح داده میشود» کمتر به آنها پرداخته شود.
چالشی که بیشتر در شرکتها و سازمانها و کارگاههای خصوصی دیده میشود تا دولتی. به بیانی در سازمانهای دولتی ، موارد آشکار آزار جنسی ، چه فیزیکی و چه کلامی ، کمتر مشاهده میشود چرا که ساختارهای نظارتی تا حدی مانع بروز رفتارهایی آشکار در این زمینه میشوند. با این حال ، این به معنای نبود مشکل نیست و تجربه محدود به محیطهای دولتی نمیتواند به کل جامعه تعمیم داده شود.
یکی از فعالین حوزه حقوق زنان و آسیبشناس این حوزه ، معتقد است که خشونت علیه زنان در محیط کار نه یک رفتار پراکنده، بلکه پدیدهای سیستماتیک، بینساختاری و عمیقاً ریشهدار در فرهنگ سازمانی، سیاستگذاری شغلی و الگوهای قدرت جنسیتمحور است. شکوفه کشوری، مدعی است که این نوع از خشونتها هم ریشه در ساختارهای اجتماعی دارد و هم ناشی از باورها و رفتارهای آدمها میشود در به دنبال ضعف نظامهای حمایت حقوقی، نبود مکانیسمهای پاسخگویی و عادیسازی تبعیض به وجود میآید و تبعات گستردهای بر امنیت شغلی، سلامت روانی، بهرهوری سازمانی، عدالت حرفهای و سرمایه اجتماعی برجای میگذارد.
این فعال حقوق زنان با ذکر اینکه در عالم واقع ، بسیاری از زنان به خاطر مشکلات مالی مجبور به تن دادن به خواستهای نامعقول کارفرمایان هستند گفت : امروز خشونت علیه زنان در محیط کار، صرفاً مجموعهای از بدرفتاریها نیست؛ بلکه نمود یک گفتمان مسلط مردسالار است که میتوان آن را در لایهها و سطوح و نوع مختلف بررسی کرد. لایههای خشونتی که از زمان استخدام زنان آغاز میشود و ادامه پیدا میکند.
وی از خشونت ساختاری، به عنوان اولین دسته از این نوع خشونتها نام برده و میگوید: این نوع از خشونت طیف وسیعی را شامل میشود از تبعیض در استخدام، نابرابری در دستمزد و محدودیت فرصتهای ارتقای شغلی گرفته تا کنایه، بیاعتنایی، تحقیر حرفهای و… است. در واقع این لایهها در کنار یکدیگر، «معماری خشونت» را در سازمان شکل میدهند؛ معماریای که بدون اصلاح آن، رفتارهای فردی نیز درمان نخواهد شد.
این فعال در حوزه زنان با بیان اینکه فضای کاری خصوصی تفاوت چشمگیری با بخش دولتی دارد گفت : در بخشهای خصوصی نظارتهای ساختاری کمتر است و کارفرما یا مدیر میتواند قدرت خود را بدون محدودیت اعمال کند و حتی به آزارهای جنسی در قالبهایی که گفته شد منتهی شود.
یکی از پژوهشگران مسائل اجتماعی و جامعهشناسی درباره وضعیت زنان در بازار کار میگوید : معمولا بانوان شاغل را میتوان به دو دسته اصلی تقسیم کرد. بخش اول دخترانی هستند که پس از پایان تحصیلات، یعنی بین ۲۴ تا ۲۸ سالگی، اگر ازدواج نکنند، نیاز به اشتغال در آنان افزایش و میخواهند به هر طریقی وارد بازار کار شوند. گروه دیگر، بانوان مطلقه یا بیوهای هستند که غالباً سرپرست یک یا دو کودک خردسالاند و ناگزیر باید وارد بازار کار شوند. با این حال حقیقت این است که ورود زنان به بازار کار با خلأ جدی همراه است.
این پژوهشگر ادامه داد: این جوانان بیتجربه یا زنان سرپرست خانوار به یکباره وارد فضایی میشوند که رفتارهای حریصانه و زیادهخواهانه برخی کارفرمایان، بهویژه تازه به دوران رسیدهها، رایج است؛ افرادی که جهان را با منطق ارباب رعیتی میبینند و اشتغال بانوان را نوعی وابستگی تلقی میکنند. در میان فرزندان کارفرمایان نیز که دغدغه شغلی ندارند، این نگاه تحقیرآمیز نسبت به زنان شاغل مشهودتر است.
او در پایان خاطرنشان کرد: در چنین فضایی، بانوانی که برای استقلال اقتصادی تلاش میکنند ، ناچارند با رفتارهای آزاردهنده مواجه شوند و برخی مجبورند برخلاف میل درونی خود فشارها و توقعات نا بهجا را تحمل کنند. حتی زنان متأهل نیز ممکن است در دام این مناسبات ناسالم گرفتار شوند و این یکی از بزرگترین آسیبهای جامعه شهری امروز ایران است. تا زمانی که سازوکاری شفاف و مستقل برای گزارش آزار وجود نداشته باشد و شاهدان قربانی را تنها نگذارند ، نمیتوان انتظار داشت وضعیت اشتغال زنان به استانداردهای منطقهای نزدیک شود. مسئله، حضور زنان نیست؛ مسئله امنیت این حضور است.