روز جمعه مانند تمام جمعههای گذشته، همه در خانهی پدری جمع بودیم. نوهها با هم به بازی مشغول بودند و پدر و مادرهایشان مشغول حرفزدن بودند. اغلب آنها سر رسید تخلیهی خانههای اجارهایشان رسیده یا باید تمدید قرارداد کنند یا تخلیه و به فکر اجارهی خانهی دیگری باشند. آنطور که همه میگفتند تقریبا اجارهبها رشد صددرصدی دارد. آن ۲۰ درصدی که دولت و رییس اتحادیهی املاک از آن دم میزنند در حد حرف و خبری است که رسانهها منتشر میکنند اما در واقعیت اتفاق نمیافتد. تا حرف از مقدار اجاره پیش میآمد همه آهی از بن جان روانهی فضای خانهی پدری میکردند. به همه گفتم با صاحبخانهها حرف بزنید و وضعیت را برایشان بگویید بلکه میزان اجارهی سال جدید را کم کنند. اما میدانستم این راهکار هم فایدهی چندانی ندارد. انصاف حکم میکند که وقتی قرار است فردی یا مسالهای را قضاوت کنیم نگاهی به دو سوی ماجرا داشته باشیم. وقتی قیمتها بهصورت سرسامآوری در حال رشد بیتوقف است و مصالح ساخت و ساز سر به فلک کشیده، استهلاک خانهها را باید در نظر گرفت. از طرفی حقوق مردم، کفاف مخارج زندگی را نمیدهد و آنها ناچارند از نیمههای ماه، زندگی را قرضی و اقساطی بگذرانند. در این وضعیت هم مستاجر و هم صاحبخانه حق و حقوقی دارند که نمیتوان از آن چشمپوشی کرد. اگر چه سرچشمهی این مشکلات در شیوهی ناکارآمد ادارهی مملکت است و مردم تاوان تمام سوءمدیریتها، دزدیها، اختلاسها، حقوقهای نجومی، رانتها و بیتدبیریها را میدهند. اما مردم که میتوانند و باید با هم مدارا کنند. گیریم دولت و حاکمیت آنان و مشکلاتشان را از یاد برده باشند و اقتصاد دستوری هم راه بهجایی نبرد. اگر قرار باشد مردم همدیگر را در این بحران بزرگ رها کنند و گرفتاری یکدیگر را درک نکنند، زیستن چه ارزشی دارد. تمام ملت در یک کشتی هستند و میدانند گرفتار طوفان حوادث شدهاند و ناچارند همدیگر را دریابند. میدانم که کار از نصیحت و توصیه برای دولت گذشته است اما دستکم میتوانیم از هموطنان انتظار داشته باشیم که همدیگر را در این فقر تحمیلی، تحمل کنند و بهخاطر خدا، انسانیت و آسودگی وجدان، یکدیگر را یاری کنند. گاهی حتی ممکن است تخفیف 500هزاری در اجارهی ماهانه، خانوادهای را از پرتگاه فروپاشی نجات دهد.