مساله فقط سالهایی که به انسان فرصت زیست داده شده نیست بلکه چگونگی استفاده از این فرصت طلایی است. با آنکه انسانها میدانند درنهایت باید زمین خاکی را ترک کنند اما در این فرصت کوتاه تلاش میکنند تا در به دستآوردن سهگانهی قدرت، ثروت و منزلت، گوی سبقت را از یکدیگر بربایند. حتی برای دستیبابی به آنها ممکن است از هیچ عمل غیر انسانی ابایی نداشته باشند. بهجز کسانی که تارک دنیا هستند و اساسا دل از تعلقات دنیا بریدهاند، هر انسانی حق دارد به آن سهگانه فکر کند و برای دستیابی به آنها تلاش کند. مگر ممکن است کسی دلش بخواهد از مال و مکنت دنیا بیبهره باشد یا اینکه چه کسی از جایگاه اجتماعی قابل احترام، گریزان است و کدام انسان نمیخواهد از قدرت و نفوذ کافی برخوردار نباشد؟ در این صورت هر انسانی برای داشتن این سهگانهی عجیب و دلفریب، میتواند تلاش کند. همهی ما در زندگی کسانی را دیدهایم که با هدفگذاری به هر سه این موارد یا دستکم یکی از آنها رسیدهاند. با آنکه برخی بر تن این سهگانه رختی میپوشانند تا نام خدمت و خدمتگزاری بر آن بگذارند که عین عوامفریبی است. اما رسیدن به آنها از راه درست، هیچ منعی ندارد. اگر چه آمیزاد باید همیشه و همه وقت آمادهی رفتن باشد اما تا زنده است باید زندگی کند و از مواهب پروردگار، لذت ببرد. تاریخ، داستانهای قابل اعتنایی از راههای دستیابی به سهگانهی انسانفریب در دل خویش دارد. مگر کم داریم پادشاهانی که فرزندان خویش را بهدلیل ترس از دستدادن قدرت، ثروت و منزلت کور کرده یا به قتل رساندهاند. برادرکشی و قتلعام دستهجمعی انسانهای بیگناه نیز بخشی از همین داستان پر آب چشم است. داشتن آن سهگانه، زشت و ناپسند نیست اما راه رسیدن به آنها مهم است. برخی تصور میکنند آنچه را که از راه نادرست بهدست میآورند ابدی است در حالی که خود انسان که اشرف مخلوقات است و خداوند از روح خویش در او دمیده است، ابدی نیست چه رسد به این سهگانهای که به هیچکس وفا نکرده و نخواهد کرد. در هر صورت، آدمیزاد حق دارد پیشرفت کند و به جایگاه والایی از هر نظر برسد اما اینکه چطور میرسد مهم است. مراقب باشیم در راه رسیدن، آدمها و باورها را نابود نکنیم.