به گزارش دیده بان ، یکی از چالشهای جامعه امروز ما تغییر در اولویتهاست. بسیاری از زوجها به دلیل نگرانیهای اقتصادی، اشتغال، تحصیل یا تلاش برای رسیدن به رفاه بیشتر، فرزندآوری را به مراحل بعدی زندگی موکول میکنند غافل از آنکه شور و انگیزهای که انسان در دوران جوانی برای تربیت فرزند دارد، در سنین بالاتر ممکن است کاهش یابد. بی تردید، برخورداری از امکانات زندگی مطلوب، حق طبیعی هر انسانی است، اما قرار دادن این اهداف مادی در صدر اولویتها میتواند موجب غفلت از برخی مسئولیتهای مهمتر، مانند فرزندآوری در سنین مناسب شود. هرچه این تصمیم مهم دیرتر گرفته شود، چالشها و آسیبهای ناشی از آن بیشتر خواهد بود هم در بعد روانی و جسمی والدین و هم در بعد تربیتی فرزند. فرزند داشتن، صرفاً یک مسئولیت نیست بلکه راهی برای گشودن افقهای جدیدی در زندگی است. افقی که در آن، انسان به واسطه حضور نسل آینده، معنا و انگیزهای تازه برای ادامه مسیر مییابد.
اما از سوی دیگر در جهانی که استرس و تنهایی گاه سایهای سنگین بر زندگی میافکند، یک پرسش اساسی ذهنها را مشغول میکند که «راز شادی پایدار چیست؟» علم پاسخی روشن دارد؛ ازدواج و تشکیل خانواده. زوجهایی که با تعهد و عشق کنار یکدیگر گام برمیدارند و والدینی که با خندههای فرزندانشان زندگی را رنگینتر میبینند، نهتنها قلبهایی گرمتر دارند، بلکه شادی و سلامت روان بیشتری را تجربه میکنند.
در دورانی که بسیاری از جوانان به دلیل نگرانیهای مالی، ترس از ناکامی عاطفی یا فشارهای اجتماعی از ازدواج و فرزندآوری دوری میجویند، علم پیامی الهامبخش ارائه میدهد. ازدواج نهتنها پیوندی عاشقانه است، بلکه دروازهای به سوی شادی پایدار و سلامت روان خواهد بود. افزون بر این، خانوادههایی که با حضور فرزندان غنیتر شدهاند، گویی رنگی تازه به زندگی خود بخشیدهاند.
بسیاری از کارشناسان بر این عقیده هستند که وجود فرزند، پشتوانهای مهم برای انسان است. فرزندان جایگاه و اولویت میآورند، نشاط میآفرینند و موجب تحکیم موقعیت انسان در زندگی میشوند و دقیقاً از همین جهت به زندگی معنا میبخشند. بنابراین میتوان گفت فرزندآوری و پدر یا مادر بودن میتواند به تنهایی بخشی از معنای زندگی انسان را شکل دهد و روح او را از درون غنا بخشد.
اگر ازدواج کلید شادی است، فرزندآوری گویی قفلی را میگشاید که شادمانی را دوچندان میکند. پژوهشها نشان میدهند خانوادههایی که فرزند دارند، بهویژه در سالهای اولیه فرزندآوری، سطح بالاتری از رضایت و شادی را گزارش میکنند.
برای درک بهتر این یافتهها، به چند نمونه از زندگی زوجهای ایرانی نگاه کنیم. نگار و رضا، زوجی ۳۴ساله از شهرکرد، چهار سال پیش ازدواج کردند و حالا یک دختر دوساله دارند. نگار میگوید: «قبل از ازدواج، زندگیام پر از سردرگمی بود. حس میکردم چیزی کم دارم. حالا که با رضا و دخترمون یه خانوادهایم، حتی روزهای سخت هم قشنگن. خندههای دخترمون همهچیز رو عوض میکنه.» رضا اضافه میکند: “وقتی سرکار خستهام، فقط یه تماس تصویری با دخترم کافیه تا حالم عوض شه”.
فاطمه و علی، زوجی با سه فرزند هستند. فاطمه تعریف میکند: “اولش فکر میکردیم با یه بچه کافیه، ولی وقتی بچه دوم و سوم اومدن، انگار خونهمون پر از نور شد. بله، هزینهها بیشتره، ولی شادیای که بچهها بهمون میدن، با هیچچیز قابل مقایسه نیست”.
این داستانها نشان میدهند شادی در ازدواج و فرزندآوری به شرایط ایدهآل وابسته نیست. یک رابطه مبتنی بر محبت و همکاری، حتی در میان چالشها، میتواند منبعی بیپایان برای شادمانی باشد.