. وقتی با پولی که جمع کرده بودیم لباس یا وسیلهای میخریدیم، بیشتر از آن مراقبت میکردیم. شاید به این دلیل که برای جمعکردن پول، زحمت کشیده بودیم و از خرید خوراکی منصرف شده و پا روی دلمان میگذاشتیم. در این صورت هم پسانداز را یاد میگرفتیم و هم برای داشتههایمان ارزش و اعتبار بیشتری قائل بودیم. قلکهای سفالی دو ویژگی منحصر بهفرد نسبت به قلکهای پلاستیکی داشتند اول اینکه در آن روزگار پولهایی که ما میتوانستیم پسانداز کنیم، سکه بود و وقتی سکه را درون قلک سفالی میانداختیم صدایی ایجاد میشد که گوشنواز بود. دومین ویژگی موقع شکستن بود که آن را به زمین میکوبیدیم و مشغول شمردن پولها میشدیم. این روزها دیگر خبری از سکه برای قلک نیست. سکهی طلا هست که آن را باید پشت ویترین طلافروشیها تماشا یا در گاوصندوق، نگهداری کرد. اما اثری از سکههای دوران کودکی ما نیست. لابد اقتصاددانان بیشتر از ما میدانند که هر چه از سکهها کاسته شد، ارزش پول ایران، کم و کمتر شد. در هر خانهای تعدادی سکه مانده که دیگر ارزش ندارد و فقط میتواند یکی از سینهای سفرهی هفتسین باشد. البته بساط قلکها تقریبا چیده شده و اگر کسی قلک سفالی میخرد بیشتر حالت تزیینی دارد تا اینکه بخواهد واقعا نقش قلک را در پسانداز ایفا کند. هر چند همه چیز الکترونیکی شده و مردم میتوانند پولهایشان را در حسابهای بانکی نگهداری کنند که دولت هشدار بدهد به آنها برای قطع یارانه سرک میکشد. فعلا اسکناس ۵۰ هزار ریالی(۵ هزار تومانی) خُردترین پول است که کارکرد چندانی ندارد. البته ممکن است هنوز اسکناسهای هزاری و دو هزار تومانی ته کیف کسانی باقیمانده باشد که آن هم میرود که به تاریخ بپیوندد. مجموع اینها بیارزششدن پول ایران است که در قعر جدول جهانی قرار دارد. توقع بیجایی است اگر بخواهیم این ارزش را به پول رایج مملکت برگردانند و توقع بیهودهتری است که انتظار داشته باشیم، مسوولان این زخم سر باز را ببینند و برای مداوایاش راهکاری ارائه دهند. با این وضعیت، چندان دور و دیر نیست که مردم مجبور باشند یک گونی پول را برای خرید چند قرص نان، همراه خود داشته باشند. مشکلات اقتصادی ریشههای درخت ملت و مملکت کهن و دیرینهی ایران را جویده و نیازمند تدبیر است.