خانوادهای را تصور کنید که دو یا سه فرزند دانشآموز دارد. پدر و مادر باید در کنار اجاره خانه و سایر مخارج ضروری ، برای تغذیهی فرزندان نیز برنامهریزی کنند. تهیهی یک میانوعدهی ساده برای مدرسه، خرید میوه، شیر، پنیر، تخممرغ یا یک لقمهی مناسب، شاید در نگاه نخست هزینهی چندانی نداشته باشد؛ اما وقتی این مخارج برای چند دانشآموز و در طول یک ماه محاسبه میشود به رقم قابلتوجهی میرسد؛ رقمی که گاه از توان اقتصادی خانواده خارج است.
در چنین وضعیتی ، پدر و مادر ناچارند میان نیازهای ضروری زندگی دست به انتخاب بزنند؛ انتخابی تلخ که ممکن است به حذف بعضی اقلام غذایی ، کاهش کیفیت خوراک یا چشمپوشی از نیازهای دیگر منجر شود. این در حالیست که تغذیهی مناسب، بهویژه در دوران رشد ، فقط یک نیاز روزمره نیست ، بلکه با سلامت جسمی، تمرکز ذهنی و توان یادگیری دانشآموزان ارتباط مستقیم دارد. از سوی دیگر، مدرسه محیطی است که تفاوتهای اقتصادی کودکان در آن آشکار میشود. دانشآموزی که توان خرید خوراکی مناسب را ندارد علاوه بر تحمل گرسنگی ، احساس شرمندگی و محرومیت را نیز تجربه میکند.
حفظ کرامت کودکان و فراهمکردن فرصت برابر برای یادگیری ، مسوولیتی اجتماعی است که صرفا بر دوش خانوادهها نیست. انتظار میرود مسوولان با درک واقعیتهای معیشتی مردم ، حمایت از تغذیهی دانشآموزان را جدی بگیرند. گسترش برنامههای تغذیهی رایگان یا یارانهای در مدارس ، حمایت هدفمند از خانوادههای کمدرآمد و توجه به قدرت خرید حقوقبگیران ، میتواند بخشی از این فشار را کاهش دهد. آیندهی کشور از کلاسهای درس میگذرد؛ اما دانشآموزی که با شکم گرسنه پشت نیمکت مینشیند برای آموختن و شکوفایی با دشواری بیشتری روبهروست. اگر سلامت و آموزش نسل آینده واقعا در اولویت است، نباید اجازه داد تنگنای اقتصادی ، سفرهی کودکان را کوچکتر و فرصتهای زندگی آنان را محدودتر کند. این واقعیت را باید پذیرفت که سن و سال آنها اجازهی درک وضعیت موجود را نمیدهد و تصاویری که از این روزها در ذهنشان حک میشود در آینده ممکن است تاثیرات مخربی بهجا بگذارد. در آن صورت، جامعه تاوان این روزهای پر از دغدغه را خواهد داد.