. در هر حال پیچیدگی آفرینش انسان تا جایی است که این قدرت را دارد بمب اتم بسازد و هزاران انسان بیگناه را به قتل برساند یا در جنگهای فرسایشی به شمار آوارگان جهان بیفزاید و دست به قتل و غارت بزند. این کارها عموما از کسانی برمیآید که جام سیاست را سر میکشند و برای کارهای غیر انسانیشان دلایل انسانی میآورند همانطور که هیتلر برای ساختن جهانی که نژاد برترش را به آرامش و آسایش مطلق برساند، یهودیان را در کورههای آدمسوزی، زندهزنده سوزاند و دامنهی جنگ را به شرق و غرب دنیا کشاند. اما اینها اهل سیاست هستند و دنیای آنان با عموم مردم، متفاوت است. اساسا آدمها بهدنبال زندگی آرام و دور از دغدغه هستند. از اهل سیاست در هر کشوری و با هر دین و ایمانی، توقع سیاسیکاری، دور از ذهن نیست. اما درد آنجاست که این روزها مردم، دهها نقاب در جیب دارند و هر بار یکی را به صورت میزنند. زندگی در دنیای نقابها، سخت و طاقتفرساست چرا که نمیدانی با کدام نقاب آدمها رو به رو هستی. گاهی پیش میآید که برای گفتن »نه!« آدمها مجبور به زدن و برداشتن دهها نقاب هستند که در نهایت همهی آنها به »نه!« ختم میشود اما انرژی و وقت دیگران را هدر میدهند. صداقت و راستی، نگین باارزش زیست اجتماعی است که این روزها نایاب شده و بر انگشتر کمتر کسانی میتوان آن را دید. پدر و مادر دانشآموزان به اولیای مدرسه میگویند وضعیت مالی مناسبی ندارند و از عهدهی هزینهها برنمیآیند و آنها میپذیرند اما چند روز بعد، همان دانشآموز در مدرسه بهدلیل نبردن وجهی که با عنوان »کمک به مدرسه« که در حقیقت پول زور است، توبیخ میشود. مدیرکل و وزیر آموزش و پرورش هم سالی چند بار اعلام میکنند کمک به مدرسه، اجباری نیست. اما همه دیگر میدانیم اجباری است! به هر حال، زندگی برای انسانهای امروزی که باید در هر لحظه با نقابی تازه در جامعه حاضر شوند کار سخت و توانفرسایی است. آدمها اگر خودشان نباشند و پشت نقابها زندگی کنند حتما روزی نهچندان دور، خودِ واقعیشان را از یاد میبرند و در میان چندین نقاب و شخصیت دروغین چنان گرفتار میشوند که دیگر راه گریزی نخواهند داشت. دور ریختن نقابها، راهی به سوی سلامت شخصیت است.