تصور کنید هرکسی هر چه بخواهد قادر به هدفگذاری و برنامهریزی برای رسیدن به آن باشد و در موعد دلخواه به خواسته و آرزوی خود برسد، آیا اینگونه زندگی دلخواه بشر است؟ آیا این سبک زندگی چیزی کم ندارد؟ ظاهرا همه چیز هست و چیزی کم نیست اما در زندگی که همه چیزش قابلیت پیشبینی داشته باشد، جای غیرقابل پیشبینی بودن خالی است. زندگی قابل پیشبینی، واقعا خستهکننده است، چون هیچ هیجانی ندارد، هیچ مبارزه، پیروزی و شکستی در کار نیست، اگر همه چیز قابل پیشبینی باشد. وقتی همه چیز باشد، هیچ اتفاق غیرمنتظرهای در زندگی رخ نمیدهد و وجود ندارد. زندگی با فراز و فرودها و پیروزیها و شکستها زیبا و قابل تحمل است. در نقطهی مقابل، زندگی قابل پیشبینی، زندگی غیرقابل پیشبینی قرار دارد، وضعیتی که در آن هیچ چیزی معلوم و مشخص نباشد و همه چیز معلق باشد. روزگاری مسافر کشوری بودم که بحث و اخبار روزش، تصادف اتومبیلی با نردههای پل نزدیک کاخ سلطنتی بود، آنهم هنگام عبور کالسکهی ملکه! از اخبار آن کشور خندهام گرفته بود، میزبانام که سمت استادی به گردن بنده داشته و دارد، فرمود: اینها تاریخ را نوشته و کتاباش را بستهاند، اینجا زندگی مثل ماشین در جریان است که بسیاری از امور زندگی و وضعیت مسائل از قبل معلوم و مشخص است.
همانجا فکر کردم که چه زندگی کسالتباری دارند، بدون هیجان و بی فراز و فرود، شاید زندگی یکنواخت اصلا جریان نداشته باشد، بهتر است. جالب اینکه اکنون و در این روزهای کشور، در وضعیتی قرار داریم که غیرقابل پیشبینیها، زندگی ایرانیان را محاصره کرده است. کمتر میتوان پیشبینی کرد و اقبال با غیرقابل پیشبینیهاست با این اوصاف، کمتر میتوان هدفگذاری کرد و کمتر امکان برنامهریزی برای حصول نتیجه و رسیدن به اهداف ممکن است. اگر کمی عمیق نگاه کنیم متوجه خواهیم شد که غیرقابل پیشبینی بودن محض هم غیرقابل تحمل است. زندگی با تعادل معنا و مفهوم واقعی پیدا میکند. این روزها نمیتوان برای فردا و آینده برنامهریزی کرد و اطمینان داشت که اگر برنامه دقیق باشد نتیجه حاصل میشود. این روزها، نتیجه به عوامل بسیاری وابسته است که در اختیار ما نیست و هیچ تسلطی بر آن نداریم. در این وضع و حال، فقط باید ریسک کرد. عقلانیت و خردورزی جای پای محکمی در زندگی امروز ما ندارند و این وضعیت قابل دوام نیست و حکمرانان باید بیندیشند که تعادل را به زندگی ایرانی برگردانند.