زخمهایی که بر تن این درخت کهنسال، نقش بسته و نیازمند مرهم و درمان بوده اما رها شدهاند و نتیجهاش این شده که ملتی را سردرگم کرده است. تا پیش از جنگ ۱۲ روزه با رژیم اسراییل، گرفتاریها، رنجها و مصائب از هر سو به ملت فشار آورده بود که به یکباره زخم تازهتری بر تنهی درخت نشست. ما در زمان آتشبسی به سر میبریم که اسراییل و نتانیاهوی کودککُش بارها و بارها آن را نقض کردهاند. با این حساب به مشکلاتی که داشتیم یک ابرمشکل دیگر اضافه شده که مانند تندبادی از دوردستها به چشم میآید. اینکه چرا کار ما به جنگ کشید را اهل سیاست بهتر میدانند. اما مشکل عظیمتر این است که زخمهای پنهان در کشور ما بیش از زخمهایی است که در معرض دید همگان قرار دارند. »محمدرضا رضاییکوچی« رییس کمیسیون عمران مجلس اخیرا گفته است: »حدود ۸۰ تا ۹۰ درصد آب کشور در حوزه کشاورزی مصرف میشود. اگر الگوی کشت اصلاح نشود و بهرهوری افزایش نیابد شرایط بسیاری بحرانی خواهد بود.« چه کسی باید الگوی کشت را عوض کند؟ اصلا کسی میداند ما باید سالانه محصولی مانند هندوانه که بسیار آببَر است را تا چه اندازه کشت کنیم؟ هیچ مسوولی متوجه نبود کشاورزان مهاجر که زمین استانهای خود را نابوده کرده و دیگر نمیتوانستند کشت آبی داشته باشند چطور گندمزارهای دیگر استان ها را اجاره کردند و محصولات آببر کاشتند؟ دستهای پشت پرده چگونه توانستند مانع انسداد چاههای عمیق شوند؟ چرا ماینرها که به منابع قدرت و ثروت متصلاند، برق را میبلعند و مردم در گرمای 50درجه تاواناش را با قطعی چند ساعتهی برق پس میدهند؟ چگونه ابربدهکاران بانکی بی هیچ واهمه و ترسی زندگی میکنند و مردم برای گرفتن وامهای کوچکی که باید به زخم زندگیشان بزنند هفتاد خوان را پشت سر میگذارند؟ نمیگوییم حملهی اسراییل و امریکا به ایران هیچ آسیبی به مملکت وارد نکرده که اگر از زیرساختها بگذریم و غم از دست دادن شهدا، غیر قابل جبران باشد اما زخمهای پیدا و پنهانی که بر پیکر جامعه وارد شده آنقدر هست که زخم جنگ هم فقط یکی از آنها باشد. وضعیت در تمام بخشها بغرنج است و اگر راهی پیدا نشود، ترکستان مقصد خوبی برای ایرانیان نخواهد بود. حال آب و خاک و هوای ایران بهقدری بد است که اگر تمام عمر گریه کنیم، کم است.