در آن سالها، کسانی هم بودند که وضع مالی بسیار مناسبی داشتند و نهتنها در شروع سال تحصیلی بلکه در طول سال، ممکن بود چندین بار لباس نو بخرند. اما تعدادشان کم بود و همین مساله باعث میشد دانشآموزان، آنان را تافتهی جدابافته بدانند. امروز، حکایت هزینههای دانشآموزان در وضعیتی که گرانی و تورم بیداد میکند و چرخ اقتصاد خانوارها نمیچرخد، قصهی دردناکی است که میتواند از دلایل ناهنجاریهای اجتماعی باشد.
وزارت آموزش و پرورش که باید از ردیف بودجهی خیلی خوبی برخوردار باشد متاسفانه در انتهای جدول بودجه است و مدیران مدارس ناچارند برای رسیدگی به امور مدرسه مبالغی از والدین در شروع سال تحصیلی، موقع ثبتنام و دریافت کارنامه را با نام کمک به مدرسه به هر شکل و صورتی که امکان داشته باشد از والدین بگیرند. اعتراض خانوادهها بهجایی نمیرسد. صحبتهای وزیر و مدیران کل آموزش و پرورش هم شعار و دروغ محض است چون اگر والدین به مدیران بگویند که فلان مسوول اعلام کرده هیچگونه وجهی نباید دریافت کنید میگویند برو آموزش و پرورش شکایت کن. یعنی آنها هم میدانند آن اخبار، پوششی دروغی بیشتر نیست. از آنجا که سالهاست درخت دروغ با اشک مردم آبیاری میشود هیچ مسوولی از این وزارتخانهی مهم و آیندهساز، هرگز صادقانه با مردم صحبت نکرد که چون بودجه کفاف هزینهها را نمیدهد باید به ما کمک کنید. پیشترها کمک به مدرسه، حالت شناور داشت و والدین با توجه به تواناییشان، عددی را انتخاب میکردند. اما اکنون وضعیت مالی خانوادهها مهم نیست و رقمی که مدیر و اولیای مدرسه در نظر میگیرند باید به حساب مدرسه واریز شود. در غیر اینصورت آن دانشآموز را نمیپذیرند. حتی اگر او را بپذیرند به چشم آدم »مفتخور« به او نگاه میکنند. واژهی »مفتخور« را یکی از همین دانشآموزان که والدیناش توانایی پرداخت دو سوم هزینه را داشته و از عهدهی باقی برنیامده بودند از معاون مدرسهاش شنیده بود. آنقدر روحیهی این دانشآموز خراشیده شده بود که والدین برای ترمیم آن، بهناچار یکسوم باقیمانده را به حساب مدرسه واریز کردند. با این همه گرفتاری و بحران در جامعه، آیا توقع زیادی است که انتظار داشته باشیم روح و روان دانشآموزان در سلامت باشد؟!