هر بار هم که خواستیم بنویسیم تذکر دادند که در این برهه حساس نوشتن برایتان گران تمام میشود و هزینه دارد .
خدا لعنت کند بدخواهانی که باعث شدند کلمه برهه حساس لقلقه زبان برخی در این چهل سال شود تا مبادا سو مدیریت هایشان علنی شود .
یک بار گفتند برهه حساس انقلاب است ، یک بار گفتند برهه حساس صدر انقلاب و ترورهاست ، یک بار برهه حساس جنگ بود ، یک بار برهه حساس آتش بس ، یک بار برهه حساس سازندگی ، یک بار برهه حساس جامعه مدنی و ارتباط با جهان بود ، یک بار برهه حساس تحریمها ، یک بار برهه حساس حمله ائتلاف به عراق و صدام و افغانستان بود ، یک بار برهه حساس آشوبهای اجتماعی ، یک بار برهه حساس شلیک به هواپیما ، یکبار حمله داعش به مجلس و شاهچراغ ، یکبار بمب گذاری در فلان مراسم ، یکبار برهه حساس حمله اسرائیل به غزه و لبنان و ترور هموطنان و تجاوز به کشور .
خداوکیلی تا سرمان را بالا آوردیم دیدیم به پنجاه سالگی رسیده ایم و نسل و عمرمان دارد به پایان میرسد.
سی چهل سال از زندگیمان را با این برهههای حساس خراب کردند ، بدون دستاورد ملموسی ، بدون اینکه طعم زندگی و آرامش و رفاه را بچشیم بدون اینکه وعده هایی که به پدرانمان دادند لااقل فرزندان مان ببینند .
نمیدانم شاید اشتباه از همان بار نخست شروع شد و تا ثریا این دیوار همچنان کج میرود!
شاید نباید هیچ اصولی را فدای هیچ برهه حساس کنونی میکردیم .
وقتی این بازی شروع شد ، دومینووار دنبال شد و انگار دیگر نمیشود جلویش را گرفت و حالا حالاها ادامه دارد .
در زمانه ای که دنیا از هوش مصنوعی برای رفاه و آرامش شهروندانشان استفاده میکنند ما هنوز گرفتار اعتقادات ، پوشش زنان ، تفریحات و باز و بسته شدن فیلتر نت و زندگی خصوصی دیگران هستیم !! نمیدانم چقدر عمر کنیم ولی تمام عمر ما در برهه های حساس کنونی گذشت و تلف شد . بقول یکی از دوستان وقتی مدام در برهه حساس کنونی بوده ایم در برابر همه برهه ها بی حس شده ایم که نتیجه این آماده باش ها در برهه های حساس ، شده هر چه باداباد ، بالاتر از سیاهی که رنگی نیست ، هست ؟؟