آنجا تصویری از والدین و دو فرزند پسر و دختر بود و خواهران و برادر من دقیقا چهار برابر آن چیزی بودیم که روزانه و هنگام ورود و خروج به مدرسه میدیدم. هم آن روزگار و هم حالا که دیگر خبری از آن تابلوها نیست، خانوادهی پرجمعیت را بیشتر دوست دارم. اما از طرفی میدانم امروز داشتن چنین خواستهای از خانوادهها نهتنها بعید بلکه غیر ممکن است. در حال حاضر و طبق آمارهای رسمی ۱۰ میلیون جوان مجرد در سنین ازدواج در کشور حضور دارند که اگر فرض کنیم نیمی از آنان دختر و نیم دیگر پسر باشند و به زودی تشکیل خانواده دهند یعنی پنج میلیون خانوادهی جوان که دستکم تا پنج سال آینده میتوانند صاحب دو فرزند شوند و به جمعیت جوان کشور، ۱۰ میلیون نفر، اضافه کنند. البته که با وضعیت موجود میدانیم که چنین تصوری، بیشتر به خیالبافی شبیه است تا واقعیت ملموسی که بتواند کشور را از افتادن در چالهی پیری جمعیت نجات دهد. کارشناسان میگویند فاصلهی تولد فرزند اول تا ازدواج، حدود پنح سال است. تمام این آمارها و اعدادی که اعلام میکنند نشان میدهد که وضعیت اقتصادی، تاثیر مستقیمی بر روی وضعیت جمعیت دارد. اگر پای صحبت جوانان بنشینید متوجه خواهید شد که داشتن شغل و درآمد یکی از اولویتها برای تشکیل زندگی است. آیا حقوقها دریافتی سنخیتی با تورم دارد؟ وقتی هر روز قیمتها در حال بالارفتن است و برنامهریزی برای خرید وسیلهای دم دستی و ساده، نیازمند پیشبینی رشد چندین درصدی قیمتهاست، چگونه میتوان توقع داشت جوانان به فکر ازدواج باشند. ازدواج، گام اول در کمک به نیفتادن در تلهی پیری جمعیت است، شرط لازم است و بهتنهایی کافی نیست. جوانانی که تن به ازدواج دادهاند وقتی وارد زندگی شده و با مشکلات فراوان اقتصادی رو به رو میشوند، میل به فرزندآوری در آنان کاهش مییابد چه رسد به اینکه توقع داشته باشیم بهجای یک فرزند دو تا سه فرزند و شاید بیشتر را به جمعیت ایران، اضافه کنند. کشور در آستانهی سالمندی است و مشکلات اقتصادی به قدری سایه گسترانده که حتی مشوقهای نیمبند جوانی جمعیت نیز نمیتواند تاثیر مثبتی بر خانوادهها داشته باشد. بهنظر میرسد، همهچیز به ناکارآمدی دولتها برمیگردد که نتوانستند ثروت این کشور را به دست مردماناش برسانند.