خدا میداند روز حادثه هر کسی را دیدم حال و حوصله نداشت و نگران بندرعباس و بندریها و کارکنان بندر بود. بهعنوان کمترین عضو جامعهی روزنامهنگار ایرانی، میدانم و میفهمم که در حادثهای و اتفاقی بخشهایی محرمانه است و نمیشود و نباید آنها را جار زد که مهمترین ویژگی آن محرمانگی، محرمانه بودن است نه اینکه همهی دنیا از جیک و پیک ماجرا مطلع باشند اما مردم، محرم نباشند و مسائل از آنان پنهان شود. این روش و سیاست پوسیده که نهاد رسانه در ایران را نابود و بیاعتبار کرده و به رسانههای فارسیزبان که در دشمنی آنها با ملت و مملکت هیچ شک و شبههای نیست، اعتبار میبخشند. هر چند در ادارهی امور کلی و جزیی کشور، همین سیاست و روال بهتنهایی کافیست تا بین ملت و حاکمیت فاصله بیندازد و مدام بر آن بیفزاید. از طرف دیگر همین سیاست، سبب شده است که پس از هر اتفاق و حادثهای هر چه چرند و پرند است در فضای مجازی و رسانهای ردوبدل شود. از فضای چرت و پرتی که ایجاد میشود انواع شایعه، بیرون میآید و برای آنانکه سر به تن ایران و ایرانی نمیخواهند بهترین فرصتها برای ساختن شایعات جورواجور و عجیبوغریب فراهم میشود و آنوقت مدیران و دولتمردان ما مدعیاند که مومن دوبار از یک سوراخ گزیده نمیشود. هر چند میدانم و نیک میدانم که اینان مومن نیستند که هزار بار گزیده شدهاند و هنوز و همچنان عبرت نگرفتهاند که اگر از ایمان بگذریم عقل و خرد هم ندارند وگرنه، کدام عاقلی مدام خود را در معرض شایعات قرار میدهد آنهم شایعاتی که دشمن با اغراض خاصی میسازد. فاجعهای عجیب و حیرتآور رخ داده است که طبیعی و بدیهیست تمام ابعاد آن باید واضح و مشخص بهجز آن بخش محرمانه که محرمانه مانده است و بهجز محققان و کارشناسان انگشتشمار پرونده کسی دیگر از آنها خبر ندارد و معیارهای محرمانهبودن دارد، بقیه باید بهاطلاع عموم رسانده شود. چرا پس از گذشت بیش از یکشبانه روز، هنوز هیچ کارشناسی رسمی دربارهی آن تودهی نارنجی قبل از انفجار، روشنگری نکرده است؟! چرا هیچ حرف و سخن رسمی از دلیل یا دلایل اینکه محلهای انفجار سه نقطه از یک محوطه بود، شنیده نشده است؟! مهمتر اینکه اگر عملی تروریستی بوده، چرا استخوان لای زخم مانده است و فرصت شیطنت به رژیم اشغالگر و طرفداران کودککش صهیونیستها داده شده است؟!