خبر فوری

شهرکرد خنک‌ترین نقطه در کشور شد

اصلاح ساختار بودجه، ضروری انگار ناپذیر

صادرات بادام چهارمحال و بختیاری از ۵۰ میلیون دلار گذشت

استاندار: فهرست فعالان اقتصادی هند برای توسعه همکاری با چهارمحال و بختیاری اعلام شود

استاندار: مسائل چهارمحال و بختیاری نیازمند راهکارهای علمی و نوآورانه است

مدرک هست، کار نیست: دهه‌هشتادی‌ها وارد بازار کار می‌شوند در حالی که حتی دهه‌شصتی‌ها هم هنوز پشت درِ شغل ایستاده‌اند. دانشگاه‌ها همچنان مدرک صادر می‌کنند، بی‌آن‌که نسبتی میان آموزش و نیاز بازار برقرار باشد. پلتفرم‌های کاریابی پُر از آگهی‌های صوری‌اند؛ با حقوق‌هایی که کرایه رفت‌وآمد هم نمی‌شود. نتیجه چیست؟ نسلی از فارغ‌التحصیلان بیکار، بی‌انگیزه‌ یا درگیر شغل‌های کاذب با کمترین سطح امنیت شغلی و رفاه روانی. ساده‌تر بگوییم: ما با نسلی روبه‌رو هستیم که نه کار دارد، نه امید. جوانی‌اش را به سربازی می‌فرستد‌ و پس از بازگشت، می‌بیند نه مهارتی برایش مانده، نه آینده‌ای برای ساختن.

بی‌ثباتی به سبک دهه‌هشتاد: دهه‌هشتادی‌ها در میانه‌ی بحران جهانی کرونا، تورم افسارگسیخته داخلی، مهاجرت گسترده نخبگان و جهش قیمت مسکن و خودرو قد کشیدند. آن‌ها به چشم خود دیدند که چگونه »کار« به »ارتباط« تقلیل یافت و »توانایی« جای خود را به »پارتی« داد. در چنین فضایی، چه انتظاری داریم؟ انگیزه؟ تعلق به آینده کشور؟ یا حس هم‌سرنوشتی با ساختاری که سهمی برای آن‌ها قائل نیست؟ آن‌ها از کودکی شنیده‌اند که »باید ساخت«، اما وقتی نوبت به آن‌ها رسید، ابزارها پیشاپیش میان نسل‌های پیشین تقسیم شده بود.

نسل مهاجر یا معترض؟ دهه‌هشتادی‌ها بیش از همه در معرض وسوسه‌ی مهاجرت‌اند. چه آن‌هایی که برای ویزا تلاش می‌کنند‌ و چه آن‌ها که مهاجرت ذهنی را برگزیده‌اند؛ ذهن‌هایی که در خاک ایران نفس می‌کشند، اما روحشان مدت‌هاست در جای دیگری پرسه می‌زند. و این نقطه‌ی هشدار است: نسلی که احساس کند آینده‌اش را گرفته‌اند، دیر یا زود، یا مهاجر خواهد شد یا معترض‌ و هر دو، اگر شنیده نشوند، می‌توانند هزینه‌های بزرگی برای کشور ایجاد کنند. راه برون‌رفت از بحران؟ ما با یک مساله‌ی پیچیده طرف نیستیم؛ بلکه با مساله‌ای ساده که برای حلش، صداقت، اراده و شجاعت تصمیم‌گیری لازم است. شفاف‌سازی مسیر اشتغال جوانان. حذف موانع بخش خصوصی واقعی. سیاست‌گذاری برای کارورزی با تضمین استخدام. حمایت از کسب‌وکارهای نو و رو‌به‌رشد‌ و مهم‌تر از همه، بازگشت اعتماد از دست رفته‌ی نسل جوان. مهم نیست چقدر پلتفرم دیجیتال می‌سازیم یا شعار امید می‌دهیم؛ اگر جوان ایرانی احساس نکند که دیده می‌شود، دیر یا زود از این خاک خواهد رفت؛ چه با بلیت هواپیما، چه با قلبی سرد از آینده. دهه‌هشتادی‌ها آماده‌اند، اما چشم‌به‌راه‌اند؛ نه برای معجزه، بلکه برای اینکه کسی بگوید: ما سهم شما از آینده را فراموش نکرده‌ایم.

حمایت از کسب‌وکارهای نو و رو‌به‌رشد‌ و مهم‌تر از همه، بازگشت اعتماد از دست رفته‌ی نسل جوان. مهم نیست چقدر پلتفرم دیجیتال می‌سازیم یا شعار امید می‌دهیم؛ اگر جوان ایرانی احساس نکند که دیده می‌شود، دیر یا زود از این خاک خواهد رفت؛ چه با بلیت هواپیما، چه با قلبی سرد از آینده. دهه‌هشتادی‌ها آماده‌اند، اما چشم‌به‌راه‌اند؛ نه برای معجزه، بلکه برای اینکه کسی بگوید: ما سهم شما از آینده را فراموش نکرده‌ایم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *