مردم در سراسر جهان با دیدن تصاویر جنگزدگان غزه بهویژه کودکان، رنج میکشند و به همین دلیل تجمع و فریاد برآوردن را وظیفهی خویش میدانند. اما دولتهای جهان بنابر آنچه منافع نام دارد چشم بر این ظلم آشکار بستهاند. درست است که فشار افکار عمومی میتواند بر دولتها تاثیرگذار باشد اما در مورد این جنگ، ظاهرا تاثیر چندانی ندارد چرا که اسراییل از جانب تمام قدرتهای جهانی حمایت میشود. این ظلم آشکار به بشریت وقتی نمایان میشود که مجامع بینالمللی برای مردم مظلومی که در سرزمین خویش مورد هر نوع تهدید و فشار قرار دارند، حقی قائل نیستند. حتی خبرنگارانی که از سراسر جهان و برای تهیهی اخبار جنگی به این نقطهی غمانگیز از جهان، اعزام شدهاند نیز باور دارند مردم در بدترین وضعیت ممکن زندگی میکنند. اما دولتها، راه خویش میروند و به نتانیاهوی جنایتکار لبخند میزنند. مساله این است که هر جایی از جهان که تهدیدی برای اسراییل غاصب باشد از نگاه ابرقدرتها نیز تهدیدی بالقوه برای جهان، محسوب میشود و باید رفاه و آرامش و آسایش را از او گرفت. حتی کشورهای مسلمان و همکیش مردم غزه هم بر این ظلم آشکار چشم فروبستهاند و به قول معروف دست را روی کلاهشان گذاشتهاند که باد نبرد. اینکه جهان بر مدار ظلم میچرخد، بیراه نیست ایران در تجاوز ۱۲ روزهی اسراییل و آمریکا، آنقدر تنها بود که اگر زبانم لال به حال و روز غزه دچار میشد بهجز خدا فریادرسی نداشت. وقتی جهان، ظلم را از اسراییل میپذیرد معنا و مفهومش این است که در چنین دنیایی باید قدرتمند باشی تا بمانی. پیش از هر کاری سر و سامان دادن به اوضاع داخلی، شاید اولین قدم در مبارزه با تهدیدهای خارج از مرزها باشد. نمیشود از ملتی که در مشکلات ریز و درشت دستوپا میزنند توقع صبر و بردباری و مقاومت در مقابل دشمن خارجی داشت. اگر چه ملت ایران ثابت کردند که برای حفاظت از این ملک اهورایی، جان را در طبق اخلاص گذاشتهاند اما تاب و توان مردمان سرزمینی که امنیت اقتصادی، سیاسی و اجتماعی دارند در برابر ظالمان بیشتر است.