اصلاحطلبان که مدتیست تحتنام »جبهه اصلاحات« فعالیت میکنند و خود از بانیان اصلی وضع موجودند هر از گاهی فیلشان یاد هندوستان میکند و بدون عنایت به سهمی که در ایجاد اوضاع بحرانی و ناهنجار کنونی دارند از بیانیههایی به سبک چند دههی پیش رونمایی میکنند. بیانیههایی که هیچگاه مورد توجه قرار نگرفته و حداکثر تاثیر آنها قبض اصلاحات و حبس و حصر اصلاحطلبان بوده و هیچ امتیاز مثبتی برای آنها و مردم نداشته است.
بیانیهی اخیر جبهه اصلاحات ایران با عنوان »آشتی ملی؛ فرصتی طلایی برای تغییر و بازگشت به مردم« واکنشهای متفاوتی را در جامعهی بحرانزدهی ایران برانگیخت. اظهارنظرهای اصولگرایان را تا آنجا که فرصت خواندن یا شنیدن داشتم، مطلقا »نقد« ندیدم و مثل همیشه لبریز از تهمت، هتاکی و فحاشی بود. اما مواضع اصلاحطلبان درخصوص بیانیه را میتوان در سه بخش دستهبندی کرد.
گروهی چشموگوش بسته بر واقعیتها و حقایق، بدون استدلال، بیانیه را پذیرفتند. جماعتی دیگر از منسوبان به اصلاحات در گذشته و یا حال، بدون اشارهی منطقی به ایرادها و اشکالات، بیانیه را مردود دانستند و گروهی برای رد بیانیه، دلیل و برهان آوردند. اما، بیشترین ایرادی که بهبیانیه وارد است، ردیف کردن چندین بارهی خواستهها و آرزوهایی است که در مجلس ششم اسباب فاصلهی حاکمیت با اصلاحطلبان را فراهم کرد. جبهه اصلاحات ایران، هنوز سازوکار و نقشهی راهی برای تحقق و گشایش عملی در مسائل و مصائب جامعهی ایرانی ندارد. حیرتانگیز است، هنوز نیاموختهاند که از ردیفکردن آرزوها فراتر روند و راه تحقق و مسیر متناسب را با زبانی کارآمد و موثر بیان نمایند. تفاوت این بیانیه با بیانیههای متعدد اصلاحطلبان در گذشته چیست و کجاست؟ در واقع تفاوتی وجود ندارد بلکه این بیانیه با بیانیههای متعددی که در سالهای قبل صادره شده هیچ تغییری در بیان و محتوا دیده نمیشود. اگر خواستهها و آرزوهای قبلی اصلاحطلبان که در اوضاع بهتری مطرح شدند ولی تحقق نیافتند لابد دلایلی وجود دارد که همچنان پابرجاست. البته که ایراد واردکردن به بیانیه جبهه اصلاحات، نفی و انکار بحرانهای اقتصادی و نگرانی نسبت به گسست دولت-ملت و ادامه جنگ و خطر بازگشت پرونده هستهای ایران به شورایعالی امنیتملی نیست.