دو شب پیش خواهرم ، شام دعوت کرد به دورهمی در پارکی که طی دو سال همسایگی، سعادت صرف شام در آنجا نصیب خانوادهی ما نشده بود.
باری! جای دوستان خالی، هوای خنک بدون خلوخاک همراه صدای خنده و شادی همشهریان، فضایی فرحبخش ایجاد کرده بود که ناگهان در بخش اسباببازیهای کودکان پارک، جیغ و فریادهای زنانه، نظم و آرامش را بههم ریخت. دو خانم بر سر نوبت بازی بچهها دعوا میکردند و در چشم بهمزدنی دماغ یکی و دندان دیگری شکست و… سخت نبود تا متوجه شوم آن ظاهر آرام و خندهها، بخش نمایشی رفتار مردم بود و اغلب گرفتار تنشهای عصبی و اضطراباند. طبیعی است که ملت آرام نباشند مگر میتوان با عملکرد زیبای مسوولان یا زبان خوششان یا کارهای قشنگشان یا با صداوسیما جبلی- جلیلی مردم آرامش داشته باشند؟! تصمیم گرفتم از دوستان نخبه و فرهیختهام خواهش کنم که بههر شکل و صورتی که صلاح میدانند وضعیت خطیر امروز کشور را تحلیل و بکوشند تا ظرفیت تحمل و تابآوری مردم را در حد توان و بضاعتمان بالا ببریم و ارتقا دهیم. واکنشها به پیامی که برای بیش از صد نفر که نسبت به آنها تصور نخبگی و فرهیختگی داشتم، عجیب و حیرتآور بود. جای شکر دارد که امید را از بطن ناامیدی جستجو میکنم و الا با دیدن بخش اعظمی از پاسخها، خودم نیازمند واقعی تراپی و تابآوری میشدم. چرایی این وضعیت البته روشن است و نیازی به گفتن و نوشتن بیشتر ندارد چون مردمی هستیم که اخبار رسمی رسانههای ملی و دولتی یا فیک و دروغ است یا رجزخوانی و زیادهگویی برای تحریک دشمنان به دشمنی بیشتر با ملک و ملت بهحساب میآید. یکی از بهترین واکنشها را از عزیزی دیدم که پس از پاککردن چند پیام از حقیر برای خیرخواهی و اهتمام ارزندهام سپاسگزاری کرده بود. نیتخوانی نمیدانم و نیاموختهام اما پیبردن به راز پیامهای حذف شده در آن وضع و حال سخت نبود. بیشترین واکنشها از ناامیدی سخت حکایت میکرد. اگر جامعهای چنین اوضاعی داشته باشد فقط باید از خدا کمک خواست هر چند همیشه باید از خداوند مدد جست. اما حقیقت این است اگر تحمل ندانیم و نتوانیم و در مقابل اوضاع سخت و پیچیدهی امروز تاب نیاوریم در وطندوستیمان باید شک کنیم! راهی نداریم جز اینکه هر ایرانی با اتکا به گذشتهی پر فراز و نشیب، بهسان درختی تناور با ریشههای محکم و عمیق باید تحمل کند و تاب بیاورد تا ایران، ایران بماند!