چه ذهنیت و دیدگاهی در مورد این نوزاد دارید ؟
چه برنامهها و تصمیماتی راجع به او و آیندهاش در ذهن میپرورانید ؟
به گمانم تقریباً همه ما ایرانیها خواهیم گفت: این هدیهای است که به ما پدر و مادر داده شده و ما موظفیم از حالا تا پایان عمر برای خوشبختی و خوشحالیش تلاش کنیم…
یا اینکه خواهیم گفت: این امانتی است که به ما سپرده شده تا…..
همه از دادن و به دست آوردن میگویند؛ اما به گمان من دقیقاً برعکس است ،اینطور نیست که انسانی به شما داده شده باشد! هدیه یا امانت یا هر چیز دیگری و مسئولیت خوشبختی و تربیت و پرورشش به عهده شما گذاشته شده باشد .
من فکر میکنم دقیقاً همان لحظهای که نوزاد بدن مادر را ترک میکند و متولد میشود؛ دقیقاً وقتی که بند ناف نوزاد بریده میشود، قرارداد بین انسان و والدینش تمام میشود و مالکیت و مسئولیت پدر و مادر از او سلب میشود …
از این لحظه به بعد انسانی به دنیا میآید و “مسئولیت زیستن” بر شانههای کوچک او قرار داده میشود!
این خودِ اوست و طبیعت و فطرت و عقل و درایتی که در نهاد او نهاده شده است که وظیفه پروراندن و شکوفاندن و به تعالی رساندن او را به عهده دارند .
این خود اوست که باید مرحله به مرحله یاد بگیرد چگونه بخورد، راه برود، بیاموزد، فکر کند ،خلق کند و به سرانجام برساند .
از اینجا به بعد نقش پدر و مادر صرفاً مراقبتی است .مراقبت از سلامت جسمانی کودک تا اینکه کودک به تدریج جسمش آنقدر قدرتمند شود که بتواند از خود مراقبت کند و تمام !
وظیفه هیچ پدر و مادری نیست که انسانی را خوشبخت کند. خوشبختی هر کس چیزیست که فقط خود او میتواند تعریف و طراحی کند و راه رسیدن به آن را تنها خود اوست که میتواند پیدا کند .
زمانی از اینکه در فرهنگ بیگانه فرزندانشان را از ۱۸ سالگی به بعد از خود دور میکردند و وادار مینمودند روی پای خود بایستند و زندگیشان را خودشان بسازند تعجب میکردیم وآنها را به قساوت و بیرحمی متهم میکردیم. اما این همه سال بعد فهمیدیم حق و درستی با آنها بوده و محبت به اصطلاح مادرانه و پدرانه ما در عمل دوستی و محبت خاله خرسه بوده است که باعث میشود بچه هامان همیشه نیازمند و وابسته به ما باشندو طفیلی ما باقی بمانند.
میگفتیم بچه اگر صد سالش هم بشود باز هم بچه ماست و ما باز هم…..
اما حالا میدانیم که آنها نه بچه ما بلکه آدم خودشانند و مسئول و سازنده تقدیر خودشان .
در این فرهنگِ به زعم برخیها مبتذل جوان ۲۰ساله قادر است به تنهایی مخارج خود را تامین کند، محل سکونتی برای خود فراهم کند؛ ازدواج کند ؛وسایل و مایحتاج زندگی خود را تامین کند؛ برای تفریح و فعالیتهای فوق برنامه خود هزینه کند و….
اما اینجا نتیجه این محبتهای نابجا و مادریهای نادرست ،فرسودگی و خستگی پدرها و مادرها و نالایقی و بیکفایتی فرزندان است.. فرزندانی که درماندهاند و در حل پیش پا افتادهترین مسائل زندگی خود ماندهاند.
۲۰ سالهها ۳۰ سالهها و حتی ۴۰ سالههایی که مادر، رخت و لباسشان را میشوید و پدر خرجی شان را میدهد .
این فرهنگ غلط که برای پسرهامان خانه و ماشین میخریم و برای دخترانمان یک جهیزیه تمام و کمالو آنها را سر خانه زندگیشان میفرستیم بیش از آنکه افتخارآمیز باشد خیانت آمیز و اشتباه است .
به عقیده من از دوره نوجوانی یعنی درست زمانی که طبیعت یک انسان میل به استقلال را در وجود او بیدار میکند لازم است پدرها و مادرها به تدریج به وابستگی و چسبندگی غیر منطقی که در روابط آنها و فرزندانشان است پایان دهند. ضرورت آموزش و کسب مهارتهای مرتبط با برنامههای آیندهشان را به آنها تفهیم کنند و مسئولیت زندگیشان را به خودشان واگذار کنند .
نیمه رهایشان کنیم. کنارشان باشیم اما دستشان را نگیریم .بگذاریم روی پای خود بایستند. به تواناییهایشان ایمان بیاوریم و استقلالشان را محترم بداریم ؛به جای اینکه خودمان را و فلانیها را الگو و سرمشقشان قرار دهیم تا از روی آنها تمرینِ مشق کنند بگذاریم مشق و تکلیفشان را خودشان تعیین کنند .آنها باید نه مثل ما و دیگران بلکه نسخه خودشان باشند؛ راه خودشان را بروند ؛فکر و عقیده خودشان را داشته باشند؛ مسائلشان را خودشان حل کنند؛ مهارت بیاموزند؛ تجربه کنند؛ خطا کنند؛شکست بخورند و ساخته شوند.
خلق کنند و از کار کردن و به دست آوردن لذت ببرند .
انسان خودساخته اینچنین متولد می شود…. مملکت توسعه یافته این طورپدید می آید…..