رابطهی ایران و آمریکا در نیمقرن گذشته چنین بوده با استخوانی لای زخم و صد البته دشمنی با اسراییل نیز بر ناسورشدن این زخم افزوده است؛ زخمی که گاهی نشانههایی از ترمیم دیده شده اما در حقیقت این زخم هر روز عمیقتر از روز گذشته شده است. جنگی که از خرداد ۱۴۰۴ آغاز شد نشانهای روشن از وخیمترشدن رابطه ایران و آمریکا است که با گسترش حملات آمریکا در ماه پایانی همان سال به اوج رسید، اما هنوز نه جنگ به سرانجام روشنی رسیده و نه افقی برای صلح دیده میشود. اما تهدیدهای طرفین همچنان ادامه دارد و سه طرف جنگ هر روز برای یکدیگر شاخوشانه میکشند، در حالی که نه نشانهای اطمینانبخش از صلح دیده میشود و نه میتوان وقوع جنگی تمامعیار را قطعی دانست. منطقه در تعلیقی فرساینده گرفتار شده است که بر اعصاب و روان مردم تاثیر عمیقی میگذارد. از طرف دیگر برخلاف انتظار کسانی که چشم به انتخابات اسراییل نیز و تعیین تکلیف سیاسی این کشور دوخته بودند، بهتنهایی گرهی از معادلهی جنگ نمیگشاید. حتی اگر نتانیاهو موقعیت سیاسی خود را حفظ کند یا نکند، نمیتوان نتیجه گرفت که مسیر تقابل با ایران تغییر خواهد کرد. در آمریکا نیز انتخابات میاندورهای کنگره در پیش است و ترکیب آیندهی آن میتواند بر فضای سیاسی واشنگتن اثر بگذارد؛ اما باید بپذیریم که تغییر موازنهی قدرت در کنگره آمریکا به تغییر سیاست کاخ سفید منجر نخواهد شد. در این میان، نتانیاهو ممکن است فرصت را برای تشدید فشار و دمیدن در شیپور جنگطلبی مناسب ببیند و ترامپ نیز سودای تحمیل خواستههایش با کمترین هزینهها را در سر داشته باشد. اما محاسبات سیاسی جای واقعیتهای میدان را نمیگیرد و آمال سیاسیون جای حقیقت نخواهد نشست. ایران، با وجود آسیبهای اقتصادی، اجتماعی و مشکلات انباشتهی داخلی، اما از ظرفیتهای نظامی برخوردار است که نمیتوان نتیجهی رویارویی را از پیش تعیینشده دانست. ترامپ و نتانیاهو شاید پایان جنگ را آنگونه که میخواهند تصور کنند، اما جنگ با آرزوهای سیاستمداران پایان نمییابد. ایران ظرفیت نظامی دارد، ولی تابآوری اقتصادی و اجتماعی کشور نامحدود نیست. در این میان، نه تهدیدها پیروزی یکطرف را در جنگ تضمین میکنند و نه انتظار، راهبردی برای صلح است. استخوان همچنان لای زخم مانده و پرسش اینجاست که پیش از آنکه زخم ناسورتر شود، ارادهای برای بیرون کشیدن استخوان پیدا خواهد شد؟