در این سالها هرگز کمفروشی نکردیم زیرا باور داشتیم که خودخواسته رسالتی را برگزیدهایم و باید در خدمت مردم باشیم. کسانی که مطالب را از طریق روزنامهی کاغذی ، سایت الکترونیکی یا کانال مان در تلگرام را میخوانند ، میتوانند قضاوت کنند دغدغهی ما در بخش مقاله ، یادداشت و تیتر یک فریادزدن دردهای مردم است آن هم در زمانی که صدایشان به جایی نمیرسد و جز خدا فریادرسی ندارند.
اینها را گفتم تا خوانندگان مهربان دیده بان بدانند اگر گاهی از دردهای خود میگوییم، بیتوجهی به درد آنها نیست. روز سهشنبه از طرف چاپخانه پیامی دریافت کردیم که نوشته بودند اولا قیمت ها افزایش پیدا کرده و ثانیا با کمبود کاغذ مواجه شدهاند و مدیران روزنامه به معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد مراجعه یا تماس بگیرند تا شاید بتوانند مقداری کاغذ برای چاپ روزنامه ، تهیه کنند.
همین حالا قیمت کاغذ از مرز کیلویی ۱۰۰ هزارتومان وجه رایج مملکت گذشته و نایاب شده است. دریافت پیام، آن هم در دقایقی که همه سیستمها را رها کرده بودیم تا به جسم و روحمان اندکی استراحت بدهیم ، چنان خستگی را بر جانمان آوار کرد که ادامهی کار، سختتر شد.
نگاهی به چهرهی خسته همکاران ، رنجام را افزون میکرد. اگر قرار باشد وضعیت همینطور ادامه پیدا کند تکلیف این بندگان خدا که رشتهی تحصیلیشان خبرنگاری و روزنامهنگاری است چه میشود؟ درست است که دخل و خرجمان با هم نمیخواند اما همین که همه تلاش میکنند تا باری از روی دوش مردم برداشته شود ، احساس خوبی است که ظاهرا با وضعیت کاغذ باید آن را فراموش کنیم. ما وظیفهی داریم تا هر زمانی که بتوانیم، دردها، مصائب و مشکلات مردم را بازگو کنیم بلکه کسانی که مسوول وضعیت موجود هستند، بخوانند و در رفتار و اعمالشان تجدیدنظر کنند.
اما قبول کنید ما روزنامهنگاران نیز در همین مملکت زندگی میکنیم و مشکلاتی داریم که همه طعم تلخ آن را میچشند. آخرین مورد هم نایابشدن کاغذ است که احتمالا دولت برای آن هیچ برنامهای ندارد. درست مانند تمام مشکلاتی که بر سر راه مردم قرار گرفته و مسوولان آن را نمیبینند و کوچکترین تلاشی برای رفع آن از خود نشان نمیدهند. این همه بیتفاوتی نسبت به مردم و زندگیشان از عجایب دولتها در تاریخ است. اگر همتی برای رفع مشکلات وجود داشت به اینجا نمیرسیدیم که مانند انسانهای مسخشده در دور باطل زندگی، گرفتار بشویم و خود را غریبهای در ملک آبا و اجدادیمان ببینیم.