تخصصگرایی تنها یک شعار زیبا نیست؛ یک ضرورت انکارناپذیر برای بقا و پیشرفت است. هنگامی که فردی فاقد صلاحیت علمی و تجربی لازم در رأس یک سازمان تخصصی قرار میگیرد، نه تنها تصمیماتش موجب پیشرفت نمیشود، بلکه سرمایههای ملی را به باد فنا داده، فرصتهای طلایی توسعه را از بین میبرد و اعتماد عمومی را مخدوش میکند.
نمونههای عینی این امر را میتوان در مدیریت بانکها بدون دانش اقتصاد و مالی، هدایت مراکز علمی بدون پیشینه آکادمیک قوی، یا اداره صنایع بدون درک فرآیندهای تولید مشاهده کرد. نتیجه چه بوده است؟ طرحهای نیمهکاره، قراردادهای زیانبار، کاهش بهرهوری و در نهایت، دور شدن از اهداف کلان نظام.
آنچه امروز بدان نیاز داریم، نهادینه کردن فرهنگ «شایستهسالاری تخصصی» است. باید سازوکاری شفاف و عادلانه تعریف کرد که در آن، گزینش مدیران تنها بر اساس رزومهای مملو از دانش مرتبط، سابقه اجرایی درخشان و شایستگیهای اخلاقی صورت پذیرد. این امر نه تنها به کارآمدی سیستم میانجامد، بلکه باعث افزایش سرمایه اجتماعی و امید عمومی به آینده میشود.
به راستی وقت آن رسیده که بپذیریم «تخصص» تنها معیار قابل دفاع برای انتصابات مدیریتی است. توسعه پایدار و عزت ملی در گرو همین انتخابهای به ظاهر کوچک، اما سرنوشتساز است.
«چرا مدیران غیرمتخصص را به جان سیستمهای تخصصی میاندازیم؟»
این پرسش، پرسش این روزهای بسیاری از کارشناسان و دلسوزان عرصه عمومی است. گویی در برخی انتصابات، معیارهای دیگری به جز «توانایی انجام کار» اولویت پیدا کردهاند. این روند، هزینههای گزافی را بر پیکره اقتصاد و جامعه تحمیل کرده است.
مدیریت یک بیمارستان با یک مدیر غیرپزشک یا غیرمتخصص حوزه سلامت، مدیریت یک شرکت فناوری با فردی بیاطلاع از دانش روز، یا هدایت یک دانشگاه با کسی که سابقهای در عرصه علم و پژوهش ندارد، مصداقهای بارز این نگاه غلط هستند. این مدیران، حتی با نیت خالص، به دلیل نداشتن «زبان مشترک» با بدنه تخصصی مجموعه، ناخواسته باعث ایجاد شکاف، کاهش انگیزه نیروهای متخصص و اتلاف منابع میشوند.
تخصصگرایی به معنای نادیده گرفتن تعهد و اخلاق نیست، بلکه به این معناست که تعهد در بستر تخصص معنا پیدا میکند. یک مدیر متعهد اما غیرمتخصص، مانند ناخدایی است که به دریا عشق میورزد اما فنون دریانوردی را نمیداند؛ عاقبت این کشتی به گِل مینشیند.
اگر به راستی به دنبال عبور از بحرانها و ساختن آیندهای درخشان هستیم، باید شجاعت به خرج داده و حلقه انتصابات را به روی متخصصان واقعی باز کنیم. باید از افراطگراییهای جناحی و سیاسی پرهیز کرده و به جای آن، «پرونده علمی و تجربی» افراد را مبنای قضاوت قرار دهیم. آینده کشور را نمیتوان با آزمون و خطا ساخت؛ این آینده، سزاوار بهترینهاست.
«مدیران متخصص، پادزهر بیبرنامگی»
بیبرنامگی، روزمرگی و انفعال در برابر تحولات جهانی، از بزرگترین آفتهای مدیریتی در کشورهای در حال توسعه است. ریشه این معضل را اغلب میتوان در جایی جستوجو کرد که مدیران فاقد بینش تخصصی لازم، مسئولیتهای خطیر را بر عهده میگیرند.
یک مدیر متخصص، تنها یک مجری نیست؛ یک راهبر است. او با درک عمیق از محیط داخلی و بینالمللی، میتواند برای سازمان خود نقشه راه ترسیم کند، بحرانها را پیشبینی کرده و برای آن چارهاندیشی کند، و از همه مهمتر، با اعتماد به نفسی که از دانش خود میگیرد، از مواجهه با تغییرات هراسی ندارد.
تخصصگرایی در انتصابات، یک سرمایهگذاری است؛ سرمایهگذاری بر روی «تصمیمهای درست». هر تصمیم درست یک مدیر متخصص، میتواند میلیاردها تومان از منابع ملی را صرفهجویی کند، اشتغال پایدار ایجاد نماید و بر شتاب توسعه کشور بیفزاید. در مقابل، هر تصمیم غلط یک مدیر غیرمتخصص، میتواند آثاری جبرانناپذیر بر جای بگذارد.
اگر خواهان جهش در تولید، ارتقای کیفیت خدمات و تحقق اقتصاد مقاومتی هستیم، نخستین گام، اصلاح نظام گزینش مدیران است. باید تخصص را در کنار تعهد بر هر معیار دیگری ترجیح داد و اجازه داد کارآمدی، زبان گویای مدیریت موفق باشد.