مجلس انگلیس در دوران انگلوساکسونها تاسیس شد. ویلیام نرماندی در سال ۱۰۶۶ سیستمی فئودالی ایجاد کرد که پیش از تصویب قانون بهاطلاع شخصیتهای صاحب نفوذ و کشیشان کلیسا میرسید. در سال ۱۲۱۵ یعنی حدود ۱۵۰ سال بعد، شخصیتهای مهم انگلیسی، پرنس جان را وادار کردند تا منشور کبیر »مگنا کارتا« را بپذیرد. در منشورکبیر، شاه نمیتوانست خودسرانه اقدام به خراج و اخذ مالیات کند، شاه باید نظر مساعد شورای سلطنتی را جلب میکرد. غرض اینکه، تغییرات اجتماعی اصلا خم رنگرزی نیست! رنسانس در اروپا از فرهنگ، هنر و ادبیات آغاز شد. هزاران رمان نوشته و خوانده شد در حالی که هنوز صنعت چاپ اختراع نشده بود! هزاران اثر فرهنگی و هنری توسط هنرمندان و اهالی فرهنگ ساخته شد و مردم از آنها استقبال و استفاده کردند، تا جامعهی مدنی ایجاد شود. برای داشتن گنج که جامعهی قانونمند است، باید زحمت کشید، باید کار کرد و طبعا به عمر یک نسل و دو نسل قد نمیدهد. هیجان، عصبانیت و خشم سم مضری برای جامعه است، جامعه نیازمند عقلانیت است و عقلانیت توانایی است که از دانایی ایجاد میشود. اعتقاد دارم که جامعه بههر حال کار خود میکند و نه منتظر کسی میماند و نه به دلخواه کسی سرعتاش را زیاد خواهد کرد. البته کوشش و تلاش جمعی نخبگان و فرهیختگان سرعت را متناسب میکند، اما دلخواه و من بمیرم و تو بمیری نیست و نمیشود! گذار اجتماعی، روند و مسیریست که باید اجزای آن ساخته و درست جای خود قرار بگیرند تا مرحلهی بعدی ایجاد شود. اگر حرکت و سرعت گذار اجتماعی ملت و جامعهی ایرانی کند است، باید بهدنبال دلایل آن بود که البته مهمترین دلیل دوری از دانش و دانایی است، همان که حکیم توس هزار سال پیشتر فرموده: »توانا بود هر که دانا بود« برای اینکه شهروندانی توانا باشیم بلاشک و بدوناستثناء باید دانا شویم و برای دانایی باید آموخت، یاد گرفت، عبرتاندوزی کرد و در تولید انواع دانش تنبلی و کرختی و کاهلی نکرد. جامعهای که برای گنج آسایش رنج نکشد، مصداق حکایت آن زشتروی بدزبانی که خانهای پشت کوه داشت، میشوند که به خواستگاری زیبارویی رفته بود و البته شنیده بود که با این صورت نیکو یا با این زبان خوش یا با این راه نزدیک؟ مسیری که ملت ایران آمده، درست است اگر سرعتمان کند است، به نخبگان و فرهیختگانی برمیگردد که نداریم یا مورد اقبال مردم نیستند!