اتفاقاً خلاف آ نکه برخی در توجیه این وضعیت و موقعیت متزلزل اذعان و ابرازمیدارند ، وجود این پیامهای متناقض و انتشار این سویه ها و نگره های متفرق ، نشانه قوام و بیانگر استحکام و جلوه ای از زیبایی یک جامعه نیست. شوربختانه این صداها و نجواهای غیرمنطبق و موازی ، از قدرت عمومی جامعه ایرانی کاسته ، همبستگی درونی این جامعه را فروکاهیده و بر اتحاد و وحدت آن ، خدشه های جدی و اساسی وارد آورده است. البته که تردیدی نیست در هر جامعه ای ، اقلیت و اکثریتی نسبت به هر رویکرد و نگاهی وجود دارند. مسأله زمانی بغرنج میشود که صدای اقلیت از ندای اکثریت بیشتر شنیده میشود و امتیاز افزونتری بگیرد و نظر آن گروه اندک ، ملاک عمل، معیار حرکت و تعیین کننده جهت شود!
در این شرایط دشوار است که میتوانیم اعتراف کنیم شاهد دیکتاتوری اقلیت هستیم نه حکومت اکثریت ، با این تحفظ که اساساً در هر جامعه ای ، تضمین کننده قانون و استقلال ، آزادی اقلیت در اظهارنظر و بیان نظرات آ نهاست که این از لوازم وجود جامعه دموکراتیک است. طنز تلخ اما غلبه اقلیت بر اکثریت است به موجب دوپینگ و دامپینگ و از این دست فقره های فسادآمیزِ تبعیض آلود که یادآور حضور الیگارش ها و مافیاها و تمامیت خواهان است . جامعه ایرانی راهی ندارد که چون رودخانه ی تمدنی دیرین اش ، ظرفیت خود پالایی خود را احیاء کند.
همان قدرت ، سرمایه و ظرفیتی که هم قوام بخش و امنیت ساز حیات اقلیت در ایران بود ، از دینی تا سیاسی! و هم بسترساز به کرسی نشستن نظر اکثریت. متوجه باشیم که هرگونه از هم پاشیدن این هندسه ، نظم و محاسبه ریاضی قدرت ، جامعه را تا آستانه تغییرات هزینه زا میبرد و ساختار و بافتار جامعه را که در سایه عمق تمدنی و فرهنگی آن ، پدیدار شده از هم میپاشد و این نشانه همان جامعه کلنگی است که بارها از آن تعبیر برای توصیف ناپایداری ساختاری جامعه ایرانی استفاده شده است. پایداری و نامیرایی یک جامعه به مردم و اتکا به این قدرت لایزال است. امنیت درو نزا مانند اقتصاد درو نزا ، جامعه را از گزند هر بحران و طوفانی نجات میدهد. دیکتاتوری اقلیت یعنی فراموشی مردم و این همان نقطه آغاز سقوط است.